هانيهاني، تا این لحظه: 15 سال و 9 ماه و 3 روز سن داره
هیامهیام، تا این لحظه: 10 سال و 5 ماه و 9 روز سن داره

هاني كوچولو

عكس و ماجراهاي هاني كوچولو در يك تا 3 ماهگي

1390/11/10 8:22
نویسنده : از زبان هاني
504 بازدید
اشتراک گذاری

اين خاطره رو باباجونم تعريف ميكنه كه :

روزي خسته كننده بود و من فوق العاده بي خوابي داشتم ، از دست اين هاني شبا اصلا خواب نداريم ، شب تا صبح بي قراري ميكنه .وقتي بالاخره از سر كار به خونه رسيدم همسرم هاني را به آغوش من داد.

عسل بابا مستقيم بهم  نگاه كرد و لبخندي زد بطوريكه تمام لثه ها ش ديده شد.

پريدم و از خوشحالي به مامان هاني گفتم : ببين  باباييش رو ميشناسه ، پس ديگه هيچ چيز اهميت نداره!

الهي قربون اون لبخندهای با نمكت برم !ماچ


 

واي واي !

سر كچلمو نبينيد كه خجالت ميكشم ، اينجا 40 روزمه و بابايي موهامو از ته زد !گریه


بعد از كچلي،  به قول اطرافيانم شبيه به آنخ ماهو كاهن معبد آمون توي سريال حضرت يوسف شدم !

شما چي ميگيد !!!؟؟؟خنده

 

خب حالا وسطاي دو ماهگي رسيدم و علاقه زيادي دارم كه همه چيز رو  به دهن ببرم ، از دستام گرفته تا پارچه ، اسباب بازي و هرچي كه دور و برم باشه !

ماماني رو خسته كردم ، دستكش به دستم كرد فايده نداشت ، تازه دستكشو هم مك ميزنم واي كه چقدر خوشمزست ! هههههچشمک

 

 

اينجا دارم حركات موزون انجام ميدم و مدام به اسباب بازيام چنگ ميزنم . البته اگه با آهنگ باشه كه حسابي حال ميده !عینک

 

 

يه چيزي بگم بهم نخنديد من يا در حال خنديدنم يا در حال گريه !

 

 هيچوقت مثل بچه مثبتا آروم نميشينم و گریه هام هم اكثرا عصرا و شباست ، البته من مقصر نيستم . ماماني ميگه اغلب این گریه هام به علت كولیكه . (كولیك نوعی درد شكم است كه معمولاً از سه هفتگی آغاز شده و تا سه ماهگی طول می كشد) ولي واسه من ظاهرا تا 5 ماه ادامه داشته !!!

 

اينجا هم به سلامتي رفتم توي سه ماهگي !خجالت

 

 

واي اين چيه !!!تعجب

 

اينم همبازي من !!!خجالت



 

اينجا ديگه از بابايي ياد گرفتم كه بلند بلند بخندم !خندهنیشخند


 

اينجا ظاهرا تازه يادم اومده كه پا دارم و فقط دستام نيستن كه ميتونم به دهن ببرم ! به به ...بغل


 

اينجا هم بعد از كلي بازيگوشي خوابم برد .


شب بخيل دوستاي خوبم ...ماچ

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)